مدح و ولادت امام محمد باقر علیهالسلام
گـلـشنِ وحـی اگـر جـلـوهٔ دیگر دارد باغِ سـرسـبـزِ نـبـی مـیـوهٔ نوبر دارد تا نهد سر به غبارِ قدمِ حضرتِ عشق تا مـدیـنه دلـم احـساسِ کـبـوتـر دارد فرشِ سیمین به فلک پهن نموده جبریل خبر از تابشِ خـورشـیـدِ مـنـوّر دارد زمزم و سعی و حجر همره کعبه گفتند چه صـفـایی نـوهٔ سـاقـیِ کـوثـر دارد غـنچـهٔ شکـر شکـفـتـه به لبانِ سجـاد زین عطیه که در این خانه ز داور دارد پدری در پـسـرش نـورِ خـدا میبـیند دمبــه دم آیـــنــهٔ نـــورِ بــرابــر دارد پـسـری آمده از نـسلِ عـلـی و زهـرا هیبتِ فـاطمی و صولتِ حـیـدر دارد حِلم و صبرِ حسنی دارد و تقوایِ حسین زینتِ زیـنالعـباد، عـلمِ پـیـمـبـر دارد ملکِ عرش بر او فخر و مباهات کند فـلـکِ عـلـم از او جـلـوهٔ انــور دارد چشمهٔ وحیِ خداوند از آن لب جوشید صدفِ دانش از او ارزش و گوهر دارد میشکوفد به لبش غنچهٔ «قالَ الباقر» هر سخنور که سخن بر روی منبر دارد خواندم از زمزمهٔ فاطمه، یا فاطمهاش اُنس و الفت همهٔ عـمر به مادر دارد مهرِ او در دلِ هر شیعهٔ اثنیعشریست ای خوش آن دل که چنین دلبر و رهبر دارد هر که دارد گهرِ مهـر و تـولایش را از دمِ مرگ به کف توشهٔ محشر دارد باز هم گفت «وفایی» ز مدیحش، آری لـذتـی نـابتـر از قـنـدِ مـکــرر دارد |